Presentation1مصاحبه مطبوعاتی آیت الله وحیدی گلپایگانی پیرامون شخصیت آیت الله علی مشکینی+ ادامه مطلب

ایشان در این مصاحبه ضمن یادآوری خاطراتی از حضور در جلسات درس آیت الله مشکینی به بیان ویژگیهای اخلاقی این عالم بزرگ پرداختند.

متن کامل این مصاحبه در ذیل آمده است.

در ابتدا خودتان را معرفی کنید؟

بنده محمدتقی وحیدی گلپایگانی هستم. زادگاهم گلپایگان است. جد بزرگوارم مرحوم آیت ا… شیخ محمدحسن گلپایگانی است که از مجتهدین گلپایگان بودند. پدرم آقای شیخ محمدحسین گلپایگانی است که از وعاظ و امام جماعت یکی از مساجد گلپایگان بود. من در گلپایگان بزرگ شدم؛ مقدمات تحصیلی را در گلپایگان نزد پدر و جدم آموختم و در هجده سالگی به همراه پدرم برای ادامه تحصیل به قم آمدم. خدمت آیت الله خوانساری رفتیم ایشان با جدم هم درس بودند، پدرم خودشان را معرفی کردند و ایشان خیلی هم به ما احترام گذاشتند. یک نکته جالبی خدمتتان عرض کنم. مبلغ کمی وجوهات نزد پدرم بود که به مرحوم آیت ا.. خوانساری دادند ایشان هم آن را به من دادند و فرمودند که به عنوان شیرینی برای من است. ما را به مدرسه رضویه در خیابان آذر فعلی معرفی نمودند. به آنجا رفتم و حدود یک سال و نیم در آنجا مشغول درس بودم و از آنجا هم به مدرسه حاج ملا صادق رفتم حدود سه سالی هم در آنجا بودم مدرسه خوبی بود خودشان به امور رسیدگی می کردند. نماز جماعت در سه نوبت برقرار بود، در مدرسه مسجد خوبی وجود داشت. اول اذان که می شد امام جماعت آنجا ما را از خواب بیدار می کرد ما هم بلند می شدیم و نمازمان را می خواندیم و سپس کارهایمان را انجام می دادیم. در آنجا سه نفر شاخص بودند که یکی آقای هاشمی رفسنجانی بود، یکی آقای ربانی و یکی هم پسر آقای الهی قمشه ای، اینها هم درس ما بودند. آقای هاشمی رفسنجانی در آن موقع به طلبه های مدرسه ما شهریه میداد. وضع مالی خوبی داشتند فکر میکنم باغ پسته داشتند و وجوهات بهشان تعلق می گرفت که مقداری از آن را ماهانه به ما طلبه ها می دادند. از آنجا به مدرسه دارالشفا آمدم و سه سالی هم در آنجا درس خواندم و بعد به مدرسه فیضیه منتقل شدم. مدرسه فیضیه اتاقی داشت زیر ساعت بزرگ مسجد أعظم که اتاق خوبی بود و دو سه نفر در آن اتاق بودیم. یکی از موفقیت های بزرگ ما در مدرسه فیضیه این بود که نماز صبح را در مسجد به  امامت آیت الله مرعشی نجفی می خواندیم. محرم و صفر را به تبلیغ می رفتیم از جمله جاهایی که رفتیم روستایی ددر گرمسار بود در آنجا از ما خیلی استقبال کردند. هم محرم ما را دعوت کردند و هم ماه رمضان، سال بعدش به ورامین رفتیم و در امامزاده جعفر ورامین که الآن به شهر تبدیل شده است مشغول به تبلیغ شدیم. در آنجا حاج میرزا یعقوب نامی بود که امام جماعت آنجا بود. نهایتاً پس از بازگشت مباحث سطوح عالیه را خدمت آقای مشکینی خواندیم. در هر حال تا درس خارج ماندم و درس خارج مرحوم امام(ره) را هم چند سالی شرکت کردم. یادم می آید اولین دوره ای که قرار شد امتحان برگزار شود (اولین امتحان حوزه علمیه)، مرحوم آیت الله بروجردی در آن موقع بحث قضا را تدریس می کردند ما هم مطالب را می نوشتیم و نوشته هایمان تقریباً یک دفتر قطوری شد رفتیم امتحان دادیم و قبول هم شدیم. بعد از مرحوم آقای بروجردی سه سال درس امام(ره)رفتم و بعد که امام(ره) تبعید شد و درس ایشان تعطیل شد به درس آقای گلپایگانی رفتم و دیگر با آقای گلپایگانی بودم و از اصحاب استفتاء ایشان بودیم تا اینکه آمدیم به تهران و در تهران هم یک مسجد کوچکی بود و مشغول شدیم البته مشکلاتی هم داشت که الحمدلله حل شد. تا اینکه انقلاب شد. ما هم که انقلابی بودیم بعد از آن مشغول درگیری و مبارزه با مجاهدین خلق شدیم. تقریباً شب و روز من گرفته شده بود در هر حال به کمک آیت ا.. بهشتی مسائل حل میشد و با کمک ایشان طرح هایمان را پیاده کردیم. در ادامه مشغول طرح های فرهنگی شدیم برخی از طرح ها را به شهرداری می دادیم تا شهرداری انجام دهد. ساخت سه چهار تا مدرسه، درست کردن پارک و آغاز به کار ساخت بیمارستان شهدای گمنام که الآن بیمارستان تمام شده و إن شاء الله دو ماه دیگر افتتاح می شود. صد و شصت تختخواب دارد و بسیار عالی هم ساخته شده خودم نظارت داشتم بر ساختنش. بعد مسجد را هم از همین ملک موقوفه توسعه دادیم و همه با هزینه خیرین ساخته شد.

در بحث انقلاب آیا به زندان و یا تبعید هم رفتید؟

بله، دو مرتبه من را دستگیر کردند که مرحم آقای خوانساری رحمه ا.. علیه ما را نجات داد. بعد هم که دو دوره مسئولیت هیئت نظارت بر انتخابات تهران را داشتم. زمانی که مسئله امور مساجد روی کار آمد به دستور رهبری من از مسئولین امور مساجد شدم البته در رأس، آقایان مهدوی کنی و أنواری بودند. از آنجا هم ما کنار کشیدیم و مشغول ساخت بیمارستان شدیم. مراجعات روحانی به من بسیار زیاد است شاید این ماه رمضان دویست و پنجاه روحانی را ملاقات کردم.

آیا از امام(ره) هم خاطره ای به یاد دارید؟

یک مرتبه من با آقای مهدوی کنی خدمت امام(ره) رسیدیم و جریان فقر مالی بچه های کمیته را به امام(ره) گفتیم. امام(ره) ما را تحویل گرفتند و دستور دادند تا کمکی بشود. بچه های آن موقع خیلی متدین بودند بعضی از آن بچه ها اگر از کمک ماهانه ما چیزی زیاد می آوردند پس می دادند. یک خاطره ای دارم از زمان اوایل تشکیل کمیته. آقای فلاحیان مسئول کمیته شد و آقای مهدوی تقریباً کنار کشید ولی به کار إشراف داشت. آقای فلاحیان مسئول کل کمیته های کشور شد و به من یک شب تلفن کرد که آقای منتظری ما را خواسته باید برویم. در آن زمان آقای منتظری قائم مقام رهبری بودند، ما رفتیم خدمت ایشان و آقای منتظری عصبانی آمد و گفت کمیته ها را جمع کنید. ما گفتیم مگر میشود هنوز نه نیروی انتظامی سرو سامان گرفته و نه سپاهی تشکیل شده. چطور مملکت را به حال خود رها کنیم. من مقداری تند شدم ولی آقای فلاحیان یک مقدار ملاحظه می کرد. گفتم آقای منتظری چه کسی به شما گزارش خطایی داده است که شما می گویید کمیته باید جمع شود؟ گفتند چند گزارش رسیده که مثلاً خانمی از بازار می آمده و دو دستش پر از وسایل خریداری شده بوده ناغافل چادرش کنار رفته و حجابش مشکل پیدا کرده است در مقابل بچه های کمیته با ایشان برخورد کرده اند. گفتم این مطلب دروغ است این ها را مجاهدین خلق به شما خبر داده اند. گفتم می دانید اگر کمیته ها جمع بشود چه عواقبی در بردارد و مجاهدیتن خلق اینجا را از بین می برند و همه جا را تصرف میکنند. در هر حال ایشان کوتاه آمد گفتم که امام(ره) دستور داده اند کمیته ها باید باشد ما هم به دستور امام(ره) داریم عمل می کنیم.

از کیفیت آشنایی شما با مرحوم آیت ا.. مشکینی بفرمایید.

ما در درس مکاسب ایشان شرکت می کردیم. ایشان واقعاً مردی فاضل، متدین، عاقل، و به تمام معنا وارسته بودند. یک مدتی درس ایشان می رفتیم و گاهی هم روایاتی می خواندند که خیلی برای ما آموزنده بود.

چطور میشود یک شخصیت علمی مثل آیت ا. مشکینی که خیلی ها می گویند حقش مرجعیت بوده اینقدر خاکی و از لحاظ مالی در تنگنا قرار می گیرد؟

 درخت هرچه پربارتر باشد شاخه هایش افتاده تر می شود. ایشان امام جمعه قم بودند و بسیار خوب هم از عهده برمی آمدند. گاهی هم کارهایی به ایشان محول میشد من یادم هست آقای فلاحیان گفتند که شما که با آقای مشکینی آشناییت دارید خدمت ایشان بروید و بگویید که فلان کار را انجام دهد ما هم وقت گرفتیم و رفتیم خدمت ایشان، بزرگواری کرده ما را بغل کرد و بوسید ما هم به ایشان مطلب را گفتیم و ایشان هم قبول کردند و کارها هم بحمدا.. توسط ایشان انجام گرفت. یک مرتبه دیگر هم که امام(ره) آمده بودند، ما با ایشان به مدرسه رفاه رفتیم مدرسه رفاه چند درخت داشت یک درخت چناری بود که ایشان به درخت چنار تکیه زده بود و من هم کنار ایشان تکیه زده بودم یاد آن روزها برای من خیلی جالب است. یادم می آید که از تلویزیون دیدم رئیس جبهه ملی دکتر شایگان از آمریکا به ایران آمده بود از هواپیما که پیاده شد خبرنگار رفت جلو و پرسید شما برای ریاست جمهوری ایران آمدید؟ گفت: بله. من آمده ام که اگر اوضاع مساعد باشد این پست را به دست بگیرم خبرنگار پرسید که با روحانیون چه کار می کنید؟ گفت: آنها که هیچ امام(ره) هم که قرار است به قم برود و به درس و بحث علمی بپردازد. جبهه ملی غیر از جبهه نهضت آزادی بود نهضت آزادی ها  مسلمان بودند ولی جبهه ملی ها اینگونه نبودند، مرتد بودند. امام(ره) هم فرمود که جبهه ملی مرتد است. چون تمام آیات قرآن را گفتند قبول نداریم، در رابطه با حجاب حرف داشتند در رابطه با مسائل دیگر حرف داشتند. امام(ره) هم فرمودند جبهه ملی مرتد است. همین آقا آمد خدمت امام(ره) از در وارد شد من و آقای مشکینی هم به درخت چناری تکیه زده بودیم و داشتیم تماشا می کردیم، آقای خلخالی هم پشت سر امام(ره) ایستاده بود جریان مصاحبه این بابا را آقای خلخالی شنیده بود تا چشمش به دکتر شایگان افتاد گفت چمدانت را بردار و گورت را گم کن و از ایران برو، او هم برگشت و رفت.

کیفیت درس آیت ا.. مشکینی چگونه بود؟

وضعیت درسی ایشان اینطور بود که اول عبارت را می خواندند و بندبند تحلیل می کردند بعد به تبیین مطالب می پرداختند طلبه ها هم خیلی خوب استفاده می کردند.

نحوه ارتباط ایشان با طلبه ها چگونه بود؟

خیلی خوب بود ایشان از آن کسانی بودند که واجد شرایط اخلاقی کامل بودند. من واقعاً مرید ایشان بودم مدرسین ما زیاد بودند اما ایشان واقعاً اخلاق زیبنده ای داشتند.

چرا آیت ا.. مشکینی به جایگاه مرجعیت نرسید؟

ایشان نمی خواست که مرجع بشوند. از حرف های ایشان اینطور بر می آمد که مرجعیت به اندازه کافی هست. مدتی هم ایشان درس خارج شروع کردند ولی ما دیگر درس خارج ایشان را نتوانستیم برویم.

درس ایشان تا چه مقدار روحیه انقلابی و حمایت از امام(ره) را تزریق می کرد؟

از آیات قرآن زیاد استفاده می کردند. از روایاتی که مربوط به مسائل انقلابی بود استفاده کرده و آنها را تبیین می کردند. خلاصه طلبه ها را هم انقلابی و هم متدین تربیت می کردند.

ویژگی اخلاقی ایشان چه چیزی بود که اینقدر از اخلاق ایشان تعریف می کنید؟

کار ایشان جنبه های عملی داشت. نماز شب ایشان ترک نمی شد. من حاضرم قسم بخورم که ایشان در طول عمرش نماز شبش ترک نشده است ایشان عملاً به مسائل اخلاقی معتقد بوده و انجام میدادند.

گاهی خرده ای از ایشان گرفته میشود مثلاً در آن ماجرای تأییدی که به کتاب شهید جاوید می زند. آیا این خرده گیری اساساً درست بود یا نه و اگر درست بود آیا باید به شأن ایشان خلل وارد شود؟

خلل وارد شد مقداری. البته ایشان هم از کارش توبه کرد که نخوانده کتاب را تأیید کرده و به نویسنده کتاب شهید جاوید اعتماد کرده بودند، بعد هم از کارشان پشیمان شدند.

ایشان به لحاظ درجات علمی به طور مسلم مجتهد بودند و به امام(ره) هم خیلی عشق و محبت داشتند اگر بخواهید به آقای مشکینی رتبه دهید چه رتبه ای به ایشان می دهید؟

ایشان از نظر فقهی تقریباً رتبه اول را داشتند و خیلی از مراجع فعلی از شاگردان ایشان بودند.

شخصیت علمی و اخلاقی ایشان را در چند کلمه بفرمایید؟

آیت ا.. مشکینی مردی عالم، عابد، متدین، و آگاه به مسائل روز بودند. دینداری ایشان مانع از دیدگاه سیاسی ایشان نشد. ایشان همیشه حافظ و پشتیبان انقلاب بودند.

بعد از انقلاب در مسئولیت هایی که ایشان داشت با ایشان ارتباط داشتید؟

نه خیلی، من ارتباطم تقریباً قطع شد و فقط دو مرتبه خدمت ایشان رسیدم، گفتم که آقای فلاحیان ما را فرستاد و رفتیم با ایشان صحبت هایی کردیم و یک ساعتی طول کشید، ایشان هم خیلی ابراز محبت کردند.

وجه تمایز و برتری ایشان در همان ایامی که تدریس می کردند با سایر اساتیدی که می دیدید در چه چیزی بود؟

اخلاق ایشان بی نظیر بود. وارستگی ایشان به نوعی زبانزد بود. ایشان مردی بودند آگاه، متدین، انقلابی و با خوش بینی کامل به نظام جمهوری اسلامی وفادار ماندند و هیچ خللی هم در کارشان پیدا نشد.

نویسنده

روایتگر

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *